|
|
|
|
|
گنجی تمام توانائیهای یک رهبر را دارد. گنجی در طول ِ این سالها امتحان خود را پس داده است. او دستی در حکومت داشت. میتوانست مثل دیگرانی باشد که در فکر جیب ِ خویشاند، آنانی که واژگان عدالت، آزادی و وطن در ذهنشان مابهازاء معنائی ندارد. اما او رفتاری خلاف ِ تشنگان قدرت و ثروت در پیش گرفت. گنجی در قدرت بود، اما به خاطر عدالت قید قدرت را زد. او دموکرات است و تحمل شنیدن حرف دیگری، حتی مخالفانش را، دارد. این را به خوبی در کنفرانس کذائی برلین ثابت کرد. گنجی مذهبیست، مذهبی ِ روشنفکر. مردم ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، مذهبیاند. تنها یک فرد ِ مذهبی میتواند اعتماد این مردم را به خود جلب کند. فردی که ضمنن آزادی خواه است و به برابری با تمام وجود اعتقاد دارد. جا دارد از همسر ِ مبارز و شجاع گنجی هم یادی بکنیم. زنی که بیآنکه ادعای فمینیست بودن داشته باشد، آنقدر انسان است که در چهارچوب تنگ زن ِ سنتی نمیگنجد.
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:34 توسط شهلا شرف
|
|
||
|
|
|
|
|
در صورت حمله به ایران، گذشته از مرگ صدها هزار نفر، جنگ ِ داخلی و تجزیهی کشور قطعی ست. روند ِ تکاملی ِ شعارها و ادعاهای امریکاییان در ارتباط با ایران، شباهت زیادی به زمانی دارد که به عراق حمله شد. به ایران حمله خواهند کرد. قطعن. گروه های چپ ِ به اصطلاح اپوزیسیون هم آنقدر عقبمانده و ارتجاعیاند که اجازهی نفس کشیدن و اظهار وجود به هیچ نیرویی یا کسی که عضو گروه خودشان، بخوانید خودی، نباشد نمیدهند. واقعن فرق اینها با جمهوری ِ اسلامی چیست؟؟؟ بیشک نقش این نیروهای واپسگرا در انهدام کشور کمتر از بنیادگرایان اسلامی نخواهد بود. یک بار در کنفرانس برلین افشاری را هو کردند و حالا دوباره. تحلیل ِ خوب اخبار روز را بخوانید. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و ششم اسفند 1384ساعت 11:3 توسط شهلا شرف
|
|
||
|
|
|
|
|
"بودن و زمان" مقدمه:
مارتین هیدگا یکی از بزرگترین فیلسوفان ِ قرن بیستم، پدر ِ هرمنویتیک و به واسطهی آن از هموارکنندگان راه ِ فلسفههای تحلیلی و زبانی، مشهورترین کتابش "بودن و زمان" را در سال 1927 به چاپ رساند. با وجود اینکه بعد از سال 1930 تغییراتی در ساختار ِ فلسفهاش پدید آمد، اما پایههای این تغییرات در فلسفهی او، همچنان در اثر سرشار از نبوغش "بودن و زمان" استوار است. اخیرن طی چند مقاله و مکاتبه با برخی از دوستان پی بردم، هیدگا را در ایران به عنوان فیلسوفی فاشیست و آنتیسمیت میشناسند. این برداشت از هیدگا آنچنان ریشهدار است که عبدالکریم سروش در مصاحبهاش تحت عنوان "جریان مصباح یعنی فاشیسم" فلسفهی هیدگا را به غلط فاشیستی میخواند. این ادعا که فلسفهی هیدگا چند بخشی ست و از «... قسمت منفی و منفور فلسفه هايدگر ...»[1] فردید و مصباح یزدی سوءاستفاده کردهاند، سراسر اشتباه است. این سوء تعبیر ربطی به هیدگا و فلسفهاش ندارد، به همان اندازه که هیتلر و نیچه ربطی به هم نداشتند. در هیچیک از آثار مکتوب هیدگا نشانی از ضدیهودیت نمییابیم. لطفن دقت کنید: آثار مکتوب. این به این معناست نیست که هیدگا تمایلات فاشیستی نداشت. اگر نداشت که عضو حزب ان-اس- د- آ- پ[2] نمیشد. اما فلسفهی او را فاشیستی نامیدن بیمسئولیتی محض در مقابل فیلسوف و دوستداران و دانشجویان فلسفه است. در هیچیک از آثار او حرفی از دازین (اینجائیبودن) به روش اروپائی، مسیحی و یا یهودی نیست. دازین موجودی ست که واجد فهمی گنگ از "بودن" است. این ادعای به این بزرگی ِ آقای سروش سرچشمه گرفته از چه منبعی ست، خدا میداند. از آنجا که با سارتر و هیدگا از طریق همیشه استادم دکتر محمود نوالی[3] در دانشگاه تبریز آشنا شدم، از آغاز تصور دیگری از هیدگا داشتم. شاید از خواندن عنوان پست تعجب کرده باشید. "Sein und Zeit" در ایران به غلط "وجود و زمان" ترجمه شده است. از آنجائی که قصد ندارم پا جای پایی بگذارم که به غلط فرود آمده است، ترجمهی درست Sein را که مصدر و به معنی ِ "بودن" است به کار میبرم. Sein از آغاز ِ با ترجمه ی آثار فلسفهی یونانی، به غلط "وجود" ترجمه شده است. Sein که همان tó óv ِ یونانی، to be ِ انگلیسی و ens ِ لاتینی ست اسم نیست، بلکه فعل است. فعلی که صرف میشود و صفتی به فاعل منصوب میکند که او را در گروهی، نوعی، از موجودات قرار میدهد. فعلی که قرار است ذاتیترین صفت موجود را در یک تعریف به او منسوب کند. مثال: پستاندار حیوان است. مثال: تینا متفکر است. فاعل جمله تینا است. تفکر خصوصیت ِ جدائیناپذیر انسان است. (عرض خاص یا differenzia spezifika) تینا حامل این خصوصیت است. (Subjekt, Substrat) البته این مثال تعریف تینا به عنوان موجودی خاص و معین نیست. از نظر ارسطو موجودات خاص تعریف ندارند. تنها اوزیا (جوهر) اولیه و ثانویه (primär und sekundäre ousia) تعریف می شوند. بررسی ِ متافیزیک ارسطو اما هدف این پست و پستهای آتی نیست. طرحی کلی از کتاب ِ "بودن و زمان"
در "بودن و زمان" هیدگا به طرح ِ دوبارهی اصطلاح "بودن" تأکید میکند. اینکه "بودن" به عنوان کلیترین و روشنترین امر ِ ذهنی تعریفناپذیر قلمداد شده، از نظر هیدگا، باعث ابهام و گمراهی در طول ِ تاریخ فلسفه شده است. بر اساس اصلی قدیمی: تنها از طریق حقایق ِ قدیمی ِ پیشینی میتوانیم حقایق جدیدتر را کشف کنیم، قدیمیترین و پایهایترین امر "بودن" است. بنابراین تعریف و تعیین "بودن" به عنوان منشاء و موضوع ِ اصلی فلسفه ضروری ست. این به معنای این است که وقتی بدانیم "بودن" چیست، می توانیم بفهمیم موجود و ماهیتش چیست. هیدگا استفاده از موجودی نامعین، "موجود"، را برای تعیین "بودن" درست نمیداند. انسان، Dasein، تنها موجودی ست که فهمی هر چند ابهام گونه از بودن دارد. به همین جهت انسان تنها موجودی ست که برای فهم وجود میتواند به عنوان نمونه بررسی شود. فراموش نکنیم که هیدگا هدف فلسفهاش را، که "وجودشناسی ِ بنیادی" مینامد، تعریف ِ معنای وجود برمیشمارد. او در کتاب "بودن و زمان" به تحلیل اگزیستنسیالی ِ دازین میپردازد و وعدهی بررسی و تعریف وجود را در جلد دوم کتاب میدهد. جلد دوم کتاب اما هیچوقت منتشر نشد. آغاز ریسمان ِ بررسی ِ دازین "در- دنیا- بودن" است. با تحلیل این "واژه" هیدگا به بررسی ِ این موضوع میپردازد که بودن یعنی چه و بودن ِ دازین به طور مشخص چه معنی میدهد. اینکه آیا همهی موجودات به یک نسبت هستند و اینکه اساسن بودن ِ موجودات به چه عواملی بستگی دارد. در این مقدمهی کوتاه سعی کردم نمائی کلی از فلسفهی هیدگا ارائه دهم. در پستهای بعدی به بررسی ِ دقیقتر ِ کتاب "بودن و زمان" بپردازم. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:52 توسط شهلا شرف
|
|
||
|
|
|
|
|
تفکر یا نگاه انتقادی در طول چند سال ِ آغاز ِ اقامت و تحصیلم در آلمان، متوجه شدم، ذهن ِ من از حدس زدن ِ امکانات جدید، پیرامون ِ یک موضوع خاص، عاجز است. من نمیتوانستم سئوال طرح کنم. با خواندن یک متن آلمانی قادر به تشخیص خطاهای ِ منطقی ِ متن نبودم، که البته هنوز که هنوز است از خودم راضی نیستم. وقتی متنی یا استدلالی و یا حتی جملهای را نمیفهمیدم، گناه نافهمی را بر دوش خودم میگذاشتم. اصلن پرسش از سخنران و "بزرگتر" برایم سخت بود. مخصوصن که آن شخص اسم و رسمی هم داشته باشد. عدم ِ اعتماد به نفس من محصول ِ پروسهای تربیتی ست، تربیتی بردهپرور. به نظر میرسد اما، که ذهن ایرانی عصیانگر میشود؛ عصیانی با پشتوانهی علمی. در عرصهی تفکر ایرانی موج جدیدی پیدا شده که نه فقط اهل ملاحظه و تن دادن به رابطهی مرید و مرادی نیست، بلکه از نظر علمی واجد چهارچوبی منطقی ست که اجازهی مهملگویی را از نویسنده یا سخنران سلب میکند. هر چند از سوی دیگر شاهد تولید متونی سراسر بیمعنی هستیم، خزعبلاتی ترشح شده از اذهانی بیسواد و گندهگو، اما موج نو خیلی پرقدرت است و میتواند در نهایت همه را به تفکر منطقی وادار کند. خلاصه بگویم: به نظر میرسد شارلاطانیسم فرهنگی در حوزهی فارسیزبانان کمکم رسوا میشود. حضور ایرانیان در خارج از کشور، تحصیل در کشورهای مختلف اروپائی و به طبع آن تسلط بر یک زبان خارجی از عواملی ست که عرصه را بر شارلاطانها تنگ میکند. این گروه را، بافتن ِ جملات بیمعنی به هم خلع سلاح نمیکند. این گروه موشکافانه به تحلیل متون میپردازد و نویسنده را در تنگنای فکری میاندازد. در این میان کسانی هم هستند، از متفکرین قدیمیتر، که دلشان برای این فرهنگ و مردم میتپد و با حمایت از جوانترها آنان را به جا نگرفتن در هیچ چارچوب ِ استعدادکـُـشی تشویق میکنند. داریوش آشوری یکی از این زحمتکشان و دلسوزان ِ عرصهی فرهنگ است. شما را به خواندن جزوه ای از او، «بازدیدی از احمد فردید و نظریه ی غرب زدگی» دعوت میکنم. پی نوشت: با تشکر فراوان از آقای احمد سیف، مقاله ی «پریشان گویان و کلاه برداران» را آقای همایون فولادپور نوشته اند. این هم نشانه ای دیگر از زیاد شدن ِ متفکرینی که نگاه انتقادی دارند.
|
||
|
+
نوشته شده در شانزدهم اسفند 1384ساعت 11:34 توسط شهلا شرف
|
|
||
|
|
|
|
|
ذرهبینی برای یافتن مائوییستها! سَــرکو که از سلیمانیه برگشت، سئوالپیچش کردم. - چه خبر؟ تعریف کن. حرف بزن. - خوب. خیلی خوب. وضع کردها تا حال اینقدر خوب نبوده. راستش، عالیه. - پس این انفجارها، این بمبها! مردم نمیترسن؟ - نه. اینجا اینقدر بزرگش میکنن. تو خود عراق مردم زندگیشون رو میکنن. کمکم به گروهی از دانشجویان که در اعتراض به اجباری شدن شهریه در دانشگاهها راهپیمائی می کردند، میرسیدیم. گفتم: - خطر یک جنگ داخلی در عراق خیلی زیاده ها. سرکو با علاقه به دانشجویان چشم دوخته بود. - نه بابا. ما همه عراقی هستیم. کرد و عرب و آسوری و شیعه و سنی نداره. - اوه. اینقدر هم خوشبین نباش. یوگسلاوی رو فراموش کردی؟ مگر عامل جنگ داخلی چیزی غیر از شکستن ِ سیر ِ طبیعی رشد ملتها ست؟ عراق نه وضعش بهتر از یوگسلاوی و نه روآندا و نه ... - نگاه کن. مائوییستن ها. و به دانشجوها اشاره کرد. پوزخند زدم. - سرکو! مائوییستها رو درآلمان با ذرهبین هم نمیشه پیدا کرد. - چی میگی؟! برلین پر از مائوییسته. حتی به تابوتهای مقوائی که دانشجوها دست گرفته بودند و رویشان نوشته شده بود "فرهنگ" نگاه هم نمیکرد. - مائوییستن اینا. خودم هزار بار تظاهراتهاشون رو دیدم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واقعن بی شرمی چقدر!!! همه ی صاحب نظران، پیش از شروع جنگ دوم خلیج فارس، پیش بینی کردند که عراق دچار جنگ داخلی خواهد شد. عراق اولین و آخرین قربانی ِ حماقت و وحشی گری ِ امریکاییان نخواهد بود. چند خلقی بودن ِ کشور عراق ساده ترین دلیل ِ یک جنگ داخلی در کشوری بحران زده، کشوری که از سال ۱۹۸۰ در جنگ به سر می برد، است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شجاعت نیست. نه. شجاعت نیست. کلیپ را ببینید.
|
||
|
+
نوشته شده در ششم اسفند 1384ساعت 22:35 توسط شهلا شرف
|
|
||